دنیا پس از سرکشى روى به ما نهد ، چون ماده شتر بدخو که به بچه خود مهربان بود ، سپس این آیه را خواند « و مى‏خواهیم بر آنان که مردم ناتوانشان شمرده‏اند منّت نهیم و آنان را امامان و وارثان گردانیم . » [نهج البلاغه]
 
امروز: جمعه 04 فروردین 15



به بادها بسپر تا مرا رها ببرند
به چشمهات، به آغاز ماجرا ببرند
تو در کجای جهانی که قاصدک ها را
ندا دهم که مرا هم به آن کجا ببرند؟
نه یوسفی که دلم خوش شود به آمدنت
نه آن که سمت مزارت دل مرا ببرند
شکسته قامت شعرم ز داغ تو، مپسند
قصیده های مرا دست بر عصا ببرند!
بهشت، دهکده کوچکی است می خواهند
تو را به باغ تماشایی خدا ببرند
ز پیله ات به در آرند تا پرت بدهند
ز رنگ و بوی تعلق تو را جدا ببرند
به پیشواز تو آنجا فرشته ها باید
جوانه های تر و تازه حنا ببرند
حدود اشک مرا برکه بر نمی تابد
بگو مرا به سرآغاز رودها ببرند....


 نوشته شده توسط یک گمنام در یکشنبه 87/6/10 و ساعت 1:0 صبح | نظرات دیگران()
درباره خودم

خاطرات
یک گمنام
شهیدان از همان آغاز ،ساکنان بهشت عدن الهی بوده اند.

آمار وبلاگ
بازدید امروز: 16
بازدید دیروز: 42
مجموع بازدیدها: 230679
جستجو در صفحه

لوگوی دوستان
خبر نامه
 
وضیعت من در یاهو